تجربه ای به تلخي همون دارويي كه ميخوري !
محمد كوچولوي من لالا كردي البته با انگشتهاي سوخته اي كه مامان برات كرم سوختگي ماليده !
يه پسري دارم كه ميخواد همه چيزو تجربه كنه مثلا همين امروز كار با دستگاه سرخ كن رو تجربه كردي (تجربه اي كه به سوختنش مي ارزيد تا شايد ديگه هشدار هاي ايمني ماماني رو جدي بگيري عزيزم )وقتي بهت ميگم اوفه! گوش مي كني ولي تا چشم برگردوندم دستت خورد به روغن داغ و به قول شيرين زبوني خودت اوف شدي الهي مامانت بميره كه اشك چشماي خوشگلت رو نبينه.
مشكل پس از ديگري ، هنوز داري دارو مي خوري پريشب ساعت 2:30 توي خواب نق مي زدي وقتي نوازشت كردم و صورتت رو بوسيدم ديدم تو تب مي سوزي تبت 5/39 درجه بود البته به آمپول نرسيد و تا بعدازظهر فرداش تبت اومد پايينتر ... آخه مامان به قربونت بره كي برات مرده كه تو براش تب كردي؟! امروز كه تلفني با زن عمو صحبت مي كردم گفت معلومه حال محمد كوچولو بهتره چون سر و صداش مياد..جيجل مامان همه ميدونن كه خونه ي ما بدون تو سوت و كوره آخه يه جورايي آبجي پري نازم ساكته طفلكي يا مدرسه ست يا درس مي خونه..هرچي سرو صداست مال توست عسل.
ديشب وقتي آبجي پري ناز براي درس هنرش طرح ويتراي مي كشيد ، تو مدام مي خواستي توي طراحيش دخالت كني و نقشي داشته باشي آبجي ناز و قشنگتم برات لوازم گوآش آورد و تو نشستي ساكت براي خودت نقاشي كردي الهي قربونت برم كه آدم نقاشي هاي تو رو با پيكاسو اشتباه مي گيره !!!


فردا تاسوعاست به بابا گفتم برات چفيه بخره با يه سربند "يا امام حسين " تا خوشگل و جيجي بشي ازت عكس يادگاري بندازم البته با آبجي يا همون آنه كه خودت مي گي.


تجربه ای به تلخي همون دارويي كه ميخوري !
